شمایل یک نیمه زن...

در من طلوعی اگر بود؛ آن تویی!

شمایل یک نیمه زن...

در من طلوعی اگر بود؛ آن تویی!

در قوطی احساست را سفت ببند،
که به هر فوتی ینتفی نشود!
...
از اینکه به مرضیه سر زدین ممنونم

مطالب تماما نگاشته های صاحب وبلاگ است
باعث خوشحالی خواهد بود دیدن نظرات شما :)
....
اگر باران ببارد...

آخرین مطالب

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

هر کدوم یه گوشه این شهر و دنیا بودن!

هر کدوم سرشون گرم یه کاری بود،

بعضیا مامان بودن،بعضیا همسر،بعضیا هم به قول خودشون فور اِور سینگل:))

اما موقع حرف زدن هنوزم همه با هم اما هر کدوم یه سوژه ای و دست میگرفتن و

وویس از پی وویس...

ما آدمایی بودیم که شکلمون هیچ مثل سابق نبود،

صدامون اون هیجان و ذوق و نداشت، حوصله مون اونهمه نمیکشید!

اما اگه دستمون به هم میرسید با همون لواشک های کثیف و

کوکی های خشک و عدسی های آب بندی شده هم عشق میکردیم!

کیه که جرئت کنه و بگه دنیا عوضش نکرده، دلش و مرکز سیبل نذاشته،

با پا پسش نزده و با دست پیشش بکشه؟!!!

کیه که بگه دلش تنگ نشده!!!

Marisa
۰۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

می دانی؟! نه نمیدانی! اما اگر میدانستی چه خوب میشد!

مثلا میدانستی دوای این سردرد های نیمه شبی که خواب و خیالم را مشوش میکند چیست!؟

یا میدانستی وقتی گوشه ی سمت چپ نیم تنه ام آنجایی که یکریز میتپد تیر میکشد چه باید بکنم!؟

یا وقتی بعد آنهمه دارو هنوز معده ام سوزن سوزن میشود چه چیز بخورم بهتر است!!

حتی این گوشه های ناخونم،مییینی؟! این پوسته پوسته ها...

اصلا اینها را ولش کن!

خودت چطوری؟! فردا کدام ایستگاه ،رو به روی کدام خیابان ،نبش کدام مغازه بایستم که بیایی؟!

آخر میدانی؟! نه نمیدانی!!"که تو هم دردی و هم درمانی..."

Marisa
۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر