شمایل یک نیمه زن...

در من طلوعی اگر بود؛ آن تویی!

شمایل یک نیمه زن...

در من طلوعی اگر بود؛ آن تویی!

در قوطی احساست را سفت ببند،
که به هر فوتی ینتفی نشود!
...
از اینکه به مرضیه سر زدین ممنونم

مطالب تماما نگاشته های صاحب وبلاگ است
باعث خوشحالی خواهد بود دیدن نظرات شما :)
....
اگر باران ببارد...

آخرین مطالب

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

امروز که به قول علی آینه بغل اسکانیا یا همان عینک دودی همیشگی را

سفت روی چشمهایم نگه داشتم و بعد دیگر نترسیدم اگر میان اینهمه رهگذر

بغضم بترکد چطور برایم دل میسوزانند، امروز

اصلا نمیدانم چه شد که آنقدر کامم را تلخ و چشمانم را بغضی کرد

نمیدانم دلم برای آن سید مظلوم در حصر تپید که این روزها دم به دم یادش 

را پررنگ میکنیم و دستهایمان از لمسش و چشمهایمان از نظاره اش و حتی

گوش هایمان از شنیدن صدای آرامش بخشش قاصر است،

یا دلم به حال خودم خون شد که این بهار و اردیبهشت از کف ام میرود و

آنچه بر من می آید لباس تنگ و پاره پاره ی خاطرات توست!

تا به حال شده است دختری را تیمه برهنه و آفتاب سوخته، وقتی گونه هایش

چرک و سیاه از رد اشکهایش خیس خورده ببینید و دلتان نخواهد به حالش 

غصه بخورید؟؟! 

من به حال خودم غصه خورده بودم

یا میر در حصر

یا حتی تیغه ی آفتاب که قلبمان را آتش میزند،

فرقی نمیکرد

من اینبار بی دلهره گریه میکردم.

Marisa
۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

از این دلبستن و بعد ناگهان دلکندن ها،

ازین رنج وابستگی و اینهمه از خودگذشتگی،

فکر نکن که ما همان آدمهای سابق ماندیم،

یا قلبمان را یکجای بازی باختیم و بعد رها شدیم،

نه!

دوست داشتن که پیچید دور گردنت یا جان میگیرد و 

یا جهانت را!

 


Marisa
۱۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

یکسال...

و دیگر هیچ!

Marisa
۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر